حمد الله مستوفى قزوينى
250
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
ز فرمان ما مىكشيدند « 1 » سر * شما را ندادند هم سيم و زر رسيدند از ما بكرده گناه * شما بازگرديد خوشدل به راه ز فرمان ما كس مپيچيد سر « 2 » * كه اقطاعتان كس نبرّد دگر از اين گفته آن فتنه بنشاندند * سوى خان خود هركسى راندند 20 غلامان ساجى از اين گفتوگو * شدند بدگمان در نهانى برو بويژه ابو يحيى نامور * كه كس را نبُد مال از او بيشتر همى خواستند خلع كردن ورا * كه گردد گزين احمد مكتفى ز انديشهشان يافت قاهر خبر * سرآورد گيتى بر آن نامور به خان حرم در به ديوار بر * بزد چار ميخش بدين كار در 25 ز بو يحيى « 3 » آنگه زرى بىكران * طلب كرد گفتى بهانه بران كه : « چندين نباشد مرا دسترس * نه كردن توان وام چندين ز كس » به دو گفت ك : « ز احمد « 4 » مكتفى * شنيدم كزين « 5 » بيش باشد ترا برو بشنو از وى بهانه ميار * هم امروز زر با خزانه سپار » بشد مرد و او را بر آن حال ديد * نبد چارهاش مال پيش آوريد 30 غلامان ديگر از اين گفتوگو * شدند باز از بيم آن چارهجو ز پور برادرش جسته پناه * ز قاهر بناگه شدند كينهخواه گرفتند او را و كردند كور * ستاندند اقرار خلعش به زور يكى سال و شش ماه كرده مهى * از آن دست او اينچنين شد تهى ز سيصد فزون بيست و دو سال * مه پنجمين رفت از اينگونه حال 35 ده و هفت سال دگر در جهان * بماند و پس آنگاه شد در نهان بُدش عمر پنجاه و يك آن زمان * سه فرّخ پسر ماند از وى همان به عهدش به سامانيان « 6 » نصر بود * ز ديلم عماد الدّول برفزود همان گرد مرداوج اندر طبر * شهى بود فرخنده و نامور
--> ( 1 ) ( ب 16 ) . سب : ز فرمان نامى كشيدند . ( 2 ) ( ب 18 ) . سب : نپيچيد سر . ( 3 ) ( ب 25 ) . در اصل : ز تو يحيى . ( 4 ) ( ب 27 ) . در اصل : كر احمد . ( 5 ) ( ب 27 ) ( دوم ) . در اصل : كرين . ( 6 ) ( ب 37 ) . سب : ز سامانيان .